آداب و رسوم مردم گیلان

گیلان سرزمین جنگل و باران؛ برنج و نوغان ؛ بستر رودهای خروشان و پهنه ی رویش بنفشه ها , پامچال ها , نیلوفرهای آبی , زیستگاه قوها و مرغابی ها و هزاران گیاه چشم نواز و زیبایی ها ی بیشمار دیگر ، جایی که جلگه و دریا و کوهستان روی در هم می سایند و شب و روز امواج خروشان دریا بر ساحل و ماسه زارهای آن بوسه می زنند . سرزمینی سرشار از حیات و مملو از نشاط که طبیعت سحر انگیز آن نه تنها مایه پویش و سختکوشی است بلکه الهام بخش آرامش و نیرو بخش اندیشه و خلاقیت است .

استان گیلان با مساحت ۱۴۷۱۱ کیلومتر مربع در میان رشته کوههای البرز و تالش در شمال ایران جای گرفته است . این استان به واحد جغرافیایی جنوب دریای خزر تعلق دارد و با استانهای اردبیل در غرب , مازندران در شرق , زنجان در جنوب و کشور استقلال یافته آذر بایجان و دریای خزر در شمال هم مرز و همسایه است . رود سفید تمشک که بین چابکسر و رامسر جاری است , آن را از استان مازندران جدا می کند .

این استان با جمعیت حدود ۵/۲ میلیون نفر دارای محصولات برنج – چای -توتون -ابریشم -زیتون -بادام زمینی -خاویارو ماهی  می باشد و هنرهای سنتی و صنایع دستی رایج در استان شامل : چموش دوزی -چادر شب بافی – گلیم بافی – سفالگری و سرامیک – نمد مالی -بامبو بافی -مجسمه سازی -حصیر بافی- شال بافی -قلاب دوزی با ابریشم و تولیدات دستباف پشمی

غذاهای محلی شامل : باقلا قاتق – میرزا قاسمی – فسنجان با مرغابی یا خوتکا – مرغ ترش – انار بیج – ترش کباب و اشپل ماهی سفید با باقلای خیسانده

تاریخچه گیلان :

    با تکیه بر پاره ای اشاره ها و کاوش های باستان شناختی به دوره پیش از آخرین یخبندان ( بین ۵۰تا ۱۵۰ هزار سال پیش ) می رسد .با مهاجرت آریایی ها و دیگر اقوام به این سرزمین , از آمیزش مهاجران و ساکنان بومی منطقه قوم های جدیدی پدید آمدند که در این میان دو قوم (گیل و دیلم ) اکثریت داشتند . از همان آغاز , فرمانروایان این قوم از آزادی کامل برخوردار بوده اند و هیچ گاه در برابر بیگانگان و یا در مقابل حکامان دیگر تسلیم نشده اند و حتی به اطاعت دولت ماد در نیا مده اند .در قرن ششم پیش از میلاد گیلانیان با کوروش هخامنشی متحد شدند و دولت ماد را سرنگون کردند . در زمان ساسانیان گیلان استقلال خود رااز دست داد و اردشیر بابکان به یاریارتشی مرکب از ۳۰۰هزار مرد جنگی و نزدیک به ۱۰هزار سواره گیلان را تسخیر کرد .

پس از پیروزی عرب های مسلمان بر ایرانیان , گیلان به مأمن علویان تبدیل شد . در حدود سال ۲۹۰ ه.ق مردم گیلان و دیلم کم کم به مذهب علویان روی آوردند و در گسترش آن نیز کوشش بسیار کردند .

در زمان سلطنت شاه عباس اول , گیلان استقلال خود را از دست داد .در سال ۱۰۷۱ ه.ق قوای روسیه به دستور پتر کبیر به گیلان حمله برد و رشت را تا سال ۱۱۴۵ ه .ق در اشغال خود نگه داشت . گیلک ها در پیروزی انقلاب مشروطیت نیز سهمی عمده داشتند .آنها در سال ۱۲۸۷ ه.ق تهران را فتح کردند .نقش مردم گیلان در نهضت میرزا کوچک خان جنگلی نیز از نمونه های درخشان تاریخ این سرزمین است .

* رشت شهر زیبای من *

شهر رشت در ۴۹ درجه و ۳۶ دقیقه طول شرقی و ۳۷ درجه و ۱۶ دقیقه عرض شمالی از نصف النهار گرینویچ قرار دارد و مساحت آن حدود ۱۳۶ کیلومتر می باشد .این شهر از شمال به شهر خمام , از جنوب به دهستان لاکان , از غرب به صومعه سرا و از شرق به کوچصفهان محدود است .

رشت در وضع طبیعی خود جزء کوچکی از جلگه گیلان و دشت های جنوبی دریای خزر است که این جلگه در دو حد جنوبی و شمالی خود بین کوه های البرز و نوار ساحلی واقع شده و شهر رشت , بندر انزلی و لاهیجان را در بر می گیرد .

فاصله رشت از تهران ۳۲۵ کیلومتر می باشد .این شهر دارای فرودگاهی است بین المللی که در ۵ کیلومتری شمال خاوری آن ساخته شده است .

رشت ابتدا قصبه ای بود که در میان دو رودخانه گوهر رود و سیاهرود قرارداشت و از این جهت نیز قدمت دیرینه دارد . ولی از جهت سابقه شهری اولین بار حمد ا..مستوفی , در قرن هشتم هجری از این شهر نام برده است .نام قدیمی رشت دارالمرز یا دارالامان بوده که قبل از این دو به آن بیه می گفته اند .( بیه در لغت نامه ها , رود و یا مصب بین دو رودخانه معنی شده است )و چنین به نظر می رسد که دلیل این نامگذاری, قرار گرفتن آن در میان دو رودخانه است که به مثابه حفاظ و دیوار شهر محسوب می گردید .

دهخدا معتقد است , چون شهر رشت در سال ۹۰۰ هجری ساخته شده , بنابر این برای نام این مکان از ماده تاریخ آن استفاده کرده اند و کلمه رشت به حساب ابجد ۹۰۰هجری است .

رشت که به شهر بارانهای نقره ای معروف است .مرکز استان گیلان می باشد و برای اولین بار نام آن درکتاب حدود العالم که به سال ۳۷۲ ه.ق. نگارش یافته با صفت ناحیه بزرگ آمده است .رشت از سال ۱۰۰۴ ه.ق به فرمان شاه عباس مرکزاستان گیلان و مرکز معاملات نوغان و ابریشم شد که در آن زمان محصول اول گیلان بود . این امر موجب شد که مالکان بزرگ و بازرگانان ایرانی , روسی , یونانی و ارمنی که تاجر نوغان ابریشم بودند به این شهر توجه کنند و شهر رشت رشد چشمگیری پیدا نماید .

همکنون از مراکز تاریخی و دیدنی شهر می توان به شرح ذیل نام برد .

-مسجد صفی, مسجد جامع صمد خان باقر آباد

-مقبره دانای علی در محله چمارسرا, مقبره خواهر امام , مقبره امام زاده هاشم

-کتابخانه ملی

-موزه

-آرامگاه میرزا کوچک خان ( سلیمانداراب )

-پارکهای جنگلی سراوان – ملت – سبزه میدان -محتشم ( قدس )

-عمارت کلاه فرنگی

-استخر عینک

-مدرسه شاهپور

-عمارت شهرداری وپست

-بقعه بی بی رقیه

-خانه ابریشمی و خانه قدیری

نوروز در گیلان

درفرهنگ عامه گيلان نوروز واژه اى آشناست و درخود نوشکفتن و تازه شدن را به ارمغان دارد.
مردم اين استان با يک باور قديمى هرسال در آستانه سال جديد با زدودن کهنگیها از دل و محيط اطراف خود به پيشواز طراوت و تازگى میروند.
مردمان گيل و ديلم در سرزمين کوه و جنگل و دريا از آداب و سنن ويژه اى برخوردارند که گوياى باورهاى قلبى آنان در تحول و نوشکفتن است .
بهار که از راه مىرسد صداى نوروزخوانان گوش هرشنونده اى را نوازش مى دهد و آنان را در استقبال از طراوت و شادابى فرا میخواند.
اگرچه بسيارى از آيين ها و آداب رايج مردمان اين سامان در گذر زمان به فراموشى سپرده شده اما هنوز هم در مناطق مختلف گيلان کسانى هستند که با باورهاى خود سر میکنند.
خانه تکانى، چهارشنبه سورى، قاشق زنى، نوروز خوانى، پخت شيرينى رنگ آميزى تخم مرغ ، دوخت لباس هاى محلى، ديد و بازديد و مراسم تحويل سال با استخاره قرآن و دهها مراسم ديگر ازآداب و رسومى است که در باور مردمان اين سامان نشسته است .
سفيد کردن ديوارهاى گلى با آب آهک ، شستن لباس ها و فرش هادرآب رودخانه از جمله مراسمى است که همچنان در برخى از روستاهاى منطقه رواج دارد.
زنان روستايى با خواندن ترانه هاى شاد محلى هنگام رفت و روب خانه طلايه داران اعلام نزديک شدن نوروز هستند.
پخت انواع شيرينى، نقل و نبات ، تنقلات از جمله سننى است که هنوز در سراسر استان در اين ايام رواج دارد.
در سالهاى گذشته زنان شيرينىهاى عيد نوروز را در خانه تهيه مىکردند که اين کار بخشى از هزينه هاى نوروز را کاهش مىداد.
حلوا کوچول، حلوايى دستى، نان برنجى، نان خلفه ، نان گندمى، آب نباتى و پشمک ، کلوچه هاى محلى از شيرينى هاس سنتى اين ايام است .
براى تهيه شيرينى از دوشاب، کنجد، تخم مرغ ، پوست مرکبات و آرد برنج و گندم استفاده مىشود.
خريد و دوخت لباس هاى محلى از بازار با رنگ هاى شاد آذين شده جلوه اى ديگراز نوروز دراين استان است .
پس از حلول سال نو خانواده هاى گيلانى به ديد و بازديد يکديگر مىروند و براى هم سالى خوش همراه با سلامتى را آرزو مىکنند.
اين ديد و بازديدها تا قبل از روز سيزده بدرادامه دارد.

حنابندان
پيش از فرار رسيدن عروسي مراسمي به نام “حنابندان” در شهرها بر پا مي شد. در اين مراسم عروس مي بايد در اين شب دست و پايش را حنا ببندد.

نارنج زني
از ديگر مراسم ازدواج “نارنج زني” است. رابينو که در اوايل قرن بيستم در گيلان به سر مي برد، خود شاهد اين مراسم بود. وي مي نويسد که هنگام ازدواج، داماد نقل و سکه بر سر عروس مي پاشد، بعد نارنج يا پرتقالي به طرف او مي اندازد. آنگاه عروس و داماد دور چاه مي گردند. عروس سکه اي به نشانه خوشبختي در چاه مي اندازد و پس از آن درخت توتي در خانه مي نشانند.

گيشه بري
گيشه بري از ديگر مراسم مربوط به ازدواج است. بردن عروس به خانه داماد را گيشه بري مي نامند. اين مراسم پرشور با صداي ساز و نقاره و ترانه خواني و شادماني خانواده عروس و داماد و ديگر مهمانان همراه است.

در شهرها معمولاً ازدواج با پا درمياني خانواده و معرفي چند دختر به پسر مورد نظر صورت مي پذيرفت. گاه دلاک حمام را براي آشنايي و پرسيدن نظر دختر نزد او مي فرستادند و يا در حمام هاي عمومي دختر مورد نظر را برانداز کرده و پس از پسنديدن به خواستگاري او مي رفتند. مراسم خواستگاري و تعيين مهريه و شيربها از موارد مطرح براي دو خانواده است.

نوروز خواني

نوروز خواني از مراسم آخر هر سال در گيلان است. نوروزخواني که هم اکنون نيز کم و بيش رواج دارد، در گيلان نماد ورود بهار و خير و برکت است. براي اين کار گروهي نوروزخوان در کوچه و خيابان به راه مي افتند و اشعاري مي خوانند. از معروف ترين اين اشعار مي توان به “دوازه امام” و “عروس گوله” اشاره داشت.

اغلب نوروزخوانان نخست دوازده امام را مي خوانند و وقتي به قسمت ترجيع بند مي رسند، آن را دو نفري تکرار مي کنند و بعد نوروز و نوسال مي خوانند.

اين شعر چنين آغاز مي شود:

“همي خوانم امام اولين را شه کشور اميرالمؤمنين را
وصي و جانشين يعني علي را
به ياسين والف لام و به فيروز دهيد مژده که آمد عيد نوروز
امام دومين هم دسته گل شفاعت مي کند او بر سر پل
حسن بابش سوار است او به دلدل
به ياسين و الف لام و به فيروز دهيد مژده که آمد عيد نوروز “

اين شعر در مدح دوازده امام ادامه مي يابد.

عروس گوله

نمايش “عروس گوله” نيز از ديگر مراسم قبل از حلول سال نو به شمار مي رفت. اين نمايش همراه با آواز ريتميک داراي مفاهيم اخلاقي و آييني خاصي بود. بازيگران اين نمايش معمولاً سه نفر بودند و به نقش غول، پيربابو و نازخانم ظاهر مي شدند. نقش نازخانم را بيشتر مواقع پسر جواني که لباس زنانه پوشيده بود اجرا مي کرد.

پير بابو يا کوسه نقش پيرمردي بود که با غول بر سر تصاحب نازخانم به بحث و جدل مي پرداخت. غول هم خود را با کلاهي از کلوش (ساقه برنج)، زنگوله ها و چماق به هيبتي عجيب مي آراست. اين گروه به منازل مختلف رفته، به ايفاي نقش خود مي پرداختند و در ازاي تهنيت گويي خويش و آرزوي سالي پربرکت و پر يمن براي صاحبخانه، از او هدايايي دريافت مي کردند.

گاه نقش يک شخصيت ديگر به اسم “کاس خانم” نيز به اين جمع اضافه مي شد

گل گل چهارشنبه

از ديگر مراسم کهن ايرانيان که در گيلان هم با بعضي تغييرات جزيي به آن مي پردازند، “چهارشنبه سوري” است که در غروب آخرين سه شنبه سال و در شب چهارشنبه انجام مي شود. به اين منظور خار، بوته، گون و کاه جمع آوري مي شد و با درست کردن پشته هايي که معمولاً رو به سمت قبله مي نهادند و سپس آتش زدن آنها، از روي آتش مي پريدند و هنگام پريدن با خوشحالي مي خواندند:
گل گل چهارشنبه به حق پنج شنبه

زردي بشه، سرخي بايه نکبت بشه، دولت بايه

يعني: اي شعله آتش چهارشنبه، به حق پنج شنبه، زردي و ضعف و بيماري رخت بر بندد و نوبت سرخي و نشاط و خرمي فرا رسد. دوره نکبت و ناکامي به سر آيد و دولت و اقبال روي نمايد.
اين سنت که از روزگار زرتشت و حتي جلوتر بر جاي مانده، در دوران اسلامي با اعتقادات مردم در هم آميخته و رنگ و بويي ديني گرفته است. دود کردن اسپند هم از اين رسوم است که سعي مي شد از سادات خريداري شود و به هنگام دود کردن آن زمزمه مي کردند:

عاطتيل کن، باطيل کن تي مرده ماره بيرون کناسفند دوکن چاووس بايه مردمار به هوش بايه

يعني: عاطل و باطلش کن و چشم زخم را از وجودها دور ساز. مادر شوهرت را بيرون کن. اسپند دود کن تا چاووش بيايد. تا مادر شوهرت به هوش بيايد.

علاوه بر اين به نيت اين که دختران به زودي به خانه شوي بروند، دختران دم بخت را چند ساعتي از خانه بيرون و خانه تکاني مي کردند. شکستن کاسه و کوزه و ظروف کهنه به علامت دور ساختن نفرت و رفع قضا و بلا از ديگر آداب اين روز به شمار مي رفت.

مراسم چهارشنبه سوري در نواحي مختلف گيلان با تفاوتي اندک اما شبيه به هم اجرا مي شد و گاه شليک تير و ترکاندن ترقه نيز در برنامه جاي داشت. گاه نيز به نيت برکت، يکي از اهالي با تبر به سمت درختي که بار نمي داد مي رفت اما با ضمانت ديگران براي بار آوردن درخت در سال بعد، شخص تبر به دست از قصد خود منصرف مي شد.

فالگوش ايستادن

از ديگر برنامه هاي چهارشنبه سوري بود. براي اين کار، در گذرگاه ها مي ايستادند و با شنيدن پنهاني نخستين کلمات عابرين، مفهوم آن را حمل بر توفيق يا ناکامي خود در سال آتي مي شمردند.
قاشق زني

از ديگر رسوم اجرايي اين شب بود که معمولاً جوانان و بيشتر دختران به در خانه همسايه ها مي رفتند و با پنهان کردن روي خود و بدون دادن آشنايي، خواستار هديه مي شدند. نقل و نبات و تنقلات از عمده ترين چيزهايي بود که در کاسه قاشق زنان جاي مي گرفت.

شال اندازي

در مناطق روستايي کوهستاني از رسوم شايع چهارشنبه سوري بود و گاه حالت نوعي خواستگاري از دختر صاحب خانه را داشت. معمولاً به گوشه شال اينان مقداري شيريني و آجيل به عنوان هديه صاحب خانه بسته مي شد و شال اندازان بدون مشخص کرن هويت خويش به خانه فرد ديگري مي رفتند.

93527257792270897303

آینه تکم

یکی دیگر از مراسم قبل از سال نو، اجرای یک نمایش عروسکی به نام “آینه تکم” است که در نواحی غربی استان گیلان انجام می شد. “تکم چی ها” از آذربایجان به نقاط هشتپر و حتی انزلی و رشت می آمدند و پیام آور رسیدن سال نو و نوروز می شدند.
“تکم” عروسکی به شکل بز بود که به دسته ای متصل می شد و آن را با پارچه ها و منجوق های رنگی و پر می آراستند و با بالا و پایین بردن دسته ای که از میان چوبی سوراخ دار می گذشت، آن را به حرکت و جنبش وا می داشتند. در کنار این نمایش با صدای دو چوب که به هم می خورد و آهنگی شاد را تداعی می کرد، تکم چی ها ترانه هایی خوش آهنگ می خواندند.
سيزده سال

آخرين مراسم نوروز، سيزده سال است. در اين روز مردم گيلان بيشتر به کنار رودخانه ها و در دل جنگل ها مي روند و به صورت گروهي، آخرين روز نوروز را گرامي مي دارند. دختران گيلاني در اين روز سبزه گره مي زنند. اين مراسم معمولاً با بندبازي، کشتي گيله مردي و نواختن ساز و نقاره همراه است.

بندبازی (لافندبازی)

از نمایش های سنتی گیلان که بیشتر در جشن هایی مثل عروسی، عید نوروز و یا در بازارهای هفتگی اجرا می شد، بندبازی است. در گیلان به آن “لافندبازی” نیز گفته می شود و مانند همان بندبازی در سیرک است. نمایش بر روی طنابی که از روی دو میله فلزی و چوبی محکم و ضربدری شکل گذشته و در دو طرف مهار شده، انجام می شود. اصلی ترین فرد نمایش “پهلوان” نام دارد که بر روی طناب ها با پای برهنه راه می رود و برای تعادل خود چوبی بزرگ به نام لنگر در دست می گیرد. پهلوان با ایستادن داخل تشت و یا قابلمه بر روی طناب راه می رود. گاه با دوچرخه ای که لاستیک آن را برداشته اند فواصل دو تیر را می پیماید. قرار دادن صندلی داخل یک سینی و نشستن روی صندلی و حفظ تعادل در همان حالت، از جمله عملیات دشوار این افراد است. در پایین طناب شخصی که لباس مسخره ای پوشیده و به “یالانچی پهلوان” مشهور است با لودگی و مسخرگی به تقلید از پهلوان می پردازد. نقاره چی و سرناچی نیز با نواختن آهنگ، تماشاگران را در فضای شاد این نمایش سهیم می سازند.

کشتی گیله مردی

این کشتی که امروزه همچنان پای برجاست، یادگار صلابت و دلاوری مردم این خطه است. کشتی “گیله مردی” ریشه در تاریخ دارد. “مقدسی” در قرن چهارم هجری از این کشتی یاد کرده است.
“ظهیرالدین مرعشی” در مورد آن می گوید رسم مردم دیلم است که جوانان روغن بر خود بمالند و پس از استراحت و خوراک کافی و لذیذ از گوشت، روغن، عسل و … زور آنها زیاد شده و قدرت می یابند که با فرد دیگری کشتی بگیرند.
کشتی گیران گیله مرد مراتب خاصی نظیر تنگوله یا نوچه، پهلوان، سرپهلوان یا میداندار دارند. این کشتی در محوطه ای محصور به نام “سیمبر” یا “سبزه میدان” برگزار می شود. کشتی گیله مردی معمولاً در تابستان و اعیاد و عروسی ها انجام می شود. کشتی گیران که شلوارهایی به نام “لاسپار” به پا دارند با بالاتنه لخت، ابتدا به حضار احترام می گذارند و سپس با حرکات نمایشی قدرت خویش را به رخ حریفان می کشانند. این حرکات نمایشی “فوزوما” یا “فزّومما” خوانده می شود.
پس از رجزخوانی، حریف با کف زدن به او پاسخ می دهد. نبرد ابتدا با حواله کردن مشت ها آغاز می شود. این بخش در موارد بسیار منجر به مجروح شدن و شکستگی استخوان یکی از طرفین می شود. در این کشتی هرگاه دست یکی از طرفین با زمین برخورد کند بازنده محسوب می شود. جایزه این مسابقات به صورت غیر نقدی و شامل پارچه، آینه، پیراهن، گوسفند و گاو و … است. به این جایزه “برم” می گویند.

شب چله

شب چله از مراسم باستاني ايران، در گيلان هم از منزلت خاصي برخوردار است. شب اول دي ماه هر سال را اهل خانواده و خويشان و گاه همسايه ها گرد هم مي آيند تا آيين شب چله را برگزار نمايند. براي مراسم شب چله، معمولاً خوردني ها و تنقلات و آجيل زيادي فراهم مي آورند. هندوانه به سفره اين شب رنگ و بويي ديگر مي بخشد و به قولي اگر هر کس در شب چله هندوانه بخورد، در تابستان احساس تشنگي نمي کند. يکي از ترانه هايي که در اين شب زمزمه مي شود، چنين است:
امشو، شب چله، خانم جير پله چاقو بزنيم هندوانه کله
يعني: امشب شب چله و خانم زير پله است، چاقو به هندوانه بزنيم.
از ديگر خوردني هاي اين شب، برنج برشته، عدس و گندم برشته، کونوس (ازگيل وحشي)، آجيل، پرتقال، ليمو، خوج (گلابي محلي) و ميوه هاي ديگر است.
تفال به ديوان حافظ از ديگر آداب اين شب است. پس از نيت و سوگند دادن حافظ به شاخ نبات، ديوان را مي گشايند و اولين غزل صفحه جلوتر را مي خوانند. اعتقاد بر اين است که بيش از سه بار نبايد فال گرفت چون حافظ ناراحت مي شود و حرف هاي خوش نمي زند
بازی ( آب پاشان، آبریزان، تیرماسیزه)

از مراسم متداول گیلان در گذشته، آب بازی بود که امروز کمتر اثری از آن می توان یافت. این جشن در شرق گیلان و غرب مازندران به “تیرماسیزه” به معنی سیزدهم ماه تیر مشهور شده و احتمالاً همان تیرگان است. در فرهنگ ایران پیش از اسلام روز سیزدهم هر ماه تیر نام داشت و روز سیزدهم تیر را جشن می گرفتند. این مراسم به “آبریزان” یا “آب پاشان” نیز معروف بود.

جشن آبریزان تا عهد شاه عباس در طبرستان و گیلان برقرار بود و سپس به تدریج از یاد رفت.

کتاب “عالم آرای” عباسی با توجه به این که در تقویم دیلمی سال ۳۶۰ روز بود و ۵ روز آخر به حساب نمی آمد، مراسم آبریزان را با محاسبه ایام “خمسه مسترقه” یعنی همان ۵ روز آخر سال و افزودن آن پس از پایان سه ماه بهار، در روز ۱۳ ماه تیر محاسبه می نماید و می افزاید “در میان عجم یعنی ایرانیان، این روز به روز آب پاشان معروف است. در این مراسم بزرگ و کوچک، مذکر و مونث به کنار دریا می رفتند آب بازی می کردند و به طرب و خرمی می پرداختند و به راستی مراسمی تماشایی به وجود می آمد”. این رسم در بعضی از نقاط کشور مانند یزد، کرمان و اصفهان نیز معمول بود و در ۱۳ تیرماه هر سال مردان و زنان در حالی که هر یک ظرفی همراه داشتند، به کنار رودخانه می رفتند و به سرو روی یکدیگر آب می پاشیدند.

زکریا قزوینی نویسنده کتاب “عجایب المخلوقات” نیز از جشنی به نام “آب پاشان” یاد کرده و انگیزه آن را به قحطی شدید و توسل فیروز (جد انوشیروان) به خداوند و دعای او برای باریدن باران و رفع قحطی و گرسنگی نسبت داده است. در این باره آمده که مردم در این روز به تبرک باران، از شدت شادی به یکدیگر آب می ریختند و این کار از آن زمان متداول شد.

از مراسم دیگر این روز “فال گیری” و “لال شوش زنی” است. در این مورد، بزرگ خاندان بر بدن اهل خانه و دام ها و نیز به در و دیوار و همه چیز چوب می زد و خاموشی اهل خانه در برابر ضربات ترکه چوب، به باور آنها باعث برکت و رونق اقتصادی و معیشتی آنان می شد.

13_8609280413_L600

ورزا جنگ

از رسوم و نمایش های دیرین گیلان و بعضی از نقاط ایران، جنگ گاوهای نر است. در گیلان به آنها “ورزا” یا “ورزو” گفته می شود. گاوهای جنگی معمولاً توسط ملاکین یا روستاییان مرفه نگهداری می شدند و فقط به درد مبارزه و جفت گیری می خوردند. این گاوها از شاخ های محکم برخوردارند که وسیله دفاع و حمله آنهاست. کوهان پشت ورزاها به آنها صلابتی می بخشد که هنرمندان سفالگر هزاران سال قبل را به الهام و ساخت شمایل سفالی آنان واداشته است. ساخت سفالینه های قرمز رنگ ملهم از این گاوهای نر زورمند از مشخصه های هنر باستانی گیلان است.

قدیمی ترین سندی که به چنین نمایشی در گیلان اشاره دارد فرمانی است نوشته بر روی سنگ مرمر قهوه ای و به خط نستعلیق بر ایوان ورودی مسجد جامع لاهیجان که به دستور “سلطان حسین صفوی” نگاشته شده و طی آن اهالی را از ارتکاب اعمال خلاف بازداشته و امر به تأدیب و تنبیه خلافکاران کرده است.

این فرمان که تاریخ ۱۱۰۶هـ. ق را دارد مردم را از کبوتر پرانی، گرگ دوانی و نگهداری گاو و قوچ و سایر حیوانات به منظور جنگ با یکدیگر بازداشته و این اعمال را ممنوع شمرده است.

چوگان بازی

این بازی که توسط اسب سواران انجام می شد اولین بار در زمان شاه عباس صفوی به هنگامی که لاهیجان را فتح نمود در گیلان مورد توجه قرار گرفت. پس از فرار “خان احمدحان” آخرین حاکم کیای بیه پیش، ملک موروثی او به دست صفویان افتاد. به دستور شاه عباس باغ بزرگ او را برای ایجاد زمین این بازی خراب کردند و از آن پس این محل به سبزه میدان مشهور شد.

پولو(polo) کلمه ای انگلیسی مأخوذ از واژه ای تبسی و به معنی چوگان است.

چاه نخجیر

حکام قدیم گیلان به شکار علاقه فراوان داشتند. در عملیات شکار که “چاه نخجیر” نامیده می شد، ابتدا قسمتی از جنگل به عنوان شکارگاه انتخاب می شد. سپس با در هم پیچیدن شاخه های درختان دو رشته پرچین محکم به مساحت یک یا دو فرسخ درست می کردند. این دو پرچین طوری تهیه می شد که به تدریج بر یک نقطه متمرکز می شدند به گونه ای که در آخرین مرحله به زحمت گذرگاهی برای عبور یک شکار باقی می ماند. این دالان در انتها، به محوطه ای در عرض ده متر با پرچین های محکم و لانه هایی موسوم به چاه، محصور می شد. در روز شکار مردان گیل و دیلم پشت پرچین ها جمع می شدند و عده ای فریاد زنان با ساز و نقاره هیاهوی وحشت انگیزی ایجاد می کردند. این گروه بین دو پرچین پیش می آمدند و به آرامی شکار را به طرف محوطه مورد نظر می راندند. اطراف محوطه و کمی بالاتر، صفه کوچکی ایجاد می شد که در آنجا مردان جای می گرفتند و هنگامی که حیوان به دام می افتاد درهای لانه ها را می بستند.

وقتی که گرازها، گرگ ها، شغال ها و … در این لانه ها محبوس می شدند، گوزن ها که نمی توانستند از دالان به لانه ها راه یابند با ضربات پیکان و تبر کشته می شدند. والی و بزرگان دولت آنگاه روی صفه آمده و برای گشودن در لانه ها فرمان می دادند، به نحوی که تنها یک گراز می توانست در آن واحد خارج شود. در این موقع مردی جوان برای ورود به محوطه انتخاب می شد و هنگامی که گراز به طرف جوان حمله ور می شد او با یک ضربه گراز را از پای در می آورد.

شاه عباس صفوی پس از تسخیر گیلان چند بار چنین شکارهایی را ترتیب داده بود. در سال ۱۰۰۳هـ.ق عملیات شکاری توسط او با ۱۰هزار مأمور تعقیب شکار انجام شد. در ۱۰۲۳ هـ.ق شاه عباس بار دیگر به گیلان آمد و به فرمان او ۳۰ هزار نفر مأمور تعقیب شکار از نواحی بیه پس و بیه پیش گرد آمدند و برای تعقیب شکار به جنگل رانکوه اعزام شدند. در این شکار تعداد بسیار زیادی از حیوانات وحشی کشته شدند. این شکار چنان مقبول طبع شاه افتاد که با وجود مرگ ۲۷۰۰ نفر از ماموران، از پایان دادن شکار امتناع ورزید. پس از سقوط فرمانروایان گیلان و ترک بازدیدهای شاهانه، این گونه کشتارهای وسیع پایان گرفت.
آداب و رسوم ازدواج در گیلان

صورت فاگيري ( جشن نامزدي )

پس از خواستگاري روزي تعيين مي شود و فاميل طرفين درخانه عروس جمع شده، طلا و جواهر و ساير وسايلي كه داماد بايد بخرد مشخص مي شود و در كاغذي به نام ( صورت نامه ) ثبت شده و به اعضاي معتقدان و حضار مي رسد. پس از اتمام كار، مردها مي روند و تا ساعتي مجلس زنانه است و خانم ها به شادي مشغول مي شوند.

اسباب واچيني ( خريدن وسايل )

چند روز پس از جشن نامزدي مطابق قرار چند تن از زن هاي فاميل و همسايه همراه پدر و مادر عروس و داماد به بازار مي روند و مطابق صورت نامه وسايل عروسي را مي خرند كه از آن جمله است: قرآن كريم، طلا، چمدان، لباس، آينه و شمعدان و غيره. در اين مراسم براي سادات و زن هاي مسن و بچه هاي همراه نيز چند تكه پارچه مي خرند و به آنها هديه مي كنند.

چادر واويني ( برش چادر )

مدتي پس از مراسم اسباب واچيني و قبل از عقد، مادر داماد همراه با عمه داماد و چند نفر همسايه و يك نفر خياط به خانه عروس مي روند و چادر عقد عروس را برش داده و با نخ كوك مي زنند. اين مراسم براي اعلام نزديكي جشن عقد و اجازه به عروس كه لباس هايش را براي مراسم عقد آماده كند.

جهاز بري ( حمل جهيزيه )

بعد از چند روز پدر داماد و چند نفر از معتمدين به خانه عروس دعوت مي شوند و ضمن صرف چاي و شيريني جهيزيه عروس را يكي يكي در مجلس حاضر كرده و ضمن تعيين بهاء آن در ورقه اي به نام جهاز نامه ثبت مي كنند. پس از آن زنان فاميل جهت ملاحظه جهاز به تماشا و پايكوبي مي نشينند. و سر انجام تمام آن وسايل را به خانه داماد مي فرستند. در اين مراسم عروس موظف است كه به نزديكان داماد شيريني، عطر، آيينه، پارچه و پيراهن و جوراب و جانماز اهداء مي نمايد. در اين موقع عروس رسما از پدر و مادر خود خداحافظي كرده و خانه شوهر مي رود.

حنابندان:

اين جشن كه مراسم خداحافظي عروس است در آخرين شبي كه عروس به طور رسمي در خانه پدرش به سر مي برد برگزار مي گردد. در اين شب از خانه داماد هفت سيني با حنا و شمع و شيريني به خانه عروس فرستاده مي شود در حالي كه سيني بر سر خواهر بزرگ داماد قرار دارد وارد مجلس مي گردد بعد طلاجات عروس و ديگر وسايلي كه در اسباب واچيني خريداري شده به حاضرين نشان داده مي شود. پس به دست عروس و داماد حنا مي گذارند و حناي اضافي را نيز ميان مجلس مي گردانند. و همه ي خانم ها بر مي دارند.

شاباش ( رونما )

از جمله رسوم این منطقه در عروسیها این است که بیشتر مدعوین به عروس و داماد پول نقد یا جنس هدیه می دهند و نام هدیه کننده به آوازه بلند در مجلس اعلام می شود و شخصی هم مامور ثبت نام و نشان و نوع و میزان هدیه می شود تا مدرکی برای انجام عمل متقابل در موقع مشابه بوده باشد و این تشریفات را شاباش یا رونمای عروسی گویند.

فهرست و طريقه طبخ انواع خورشت‌ها:
۱ ـ مرغ فسنجان يا مرغ لاكو (Morgh – a laku)
۲ ـ ميرزا قاسمي
۳ ـ باقلا قاتق (خورشت باقلي)
۴ ـ ترش تره
۵ ـ كويي خورش (خورشت كدو حلوايي)
۶ ـ سيرقليه
۷ ـ آلو مسماء
ساير غذاهاي محلي
ديگرغذاهاي محلّي گيلان عبارتند از:
اناربيج:
شش‌انداز:
سيرابيج:
شيرين تره:
خالو آبه:
چخرتمه
نازخاتون
موتن جن
لونگي
كولي غورابيج
ماهي فيبيج
واويشكا
ترش شامي
شامي
انواع كوكو: كوكوي اشبل،كوكوي گردو، شاه كوكو و كوكوي اوزون برون و …
انواع آش: آش شلغم، آش شير، آشخرشو (از شير گاو تازه فارغ شده تهيه مي‌شود)، آش ترش، آش قلمكار يا فاطمه الزهرا،خولي آش يا خالي آش (برنج + لوبيا چيتي) و …
انواع چاشني: كال كباب، بوراني بادمجان، بوراني اسفناج، چغندر بوراني، زيتون پرورده، اشپل (خاويار ماهي)، ماهيشور، ماهي دودي و …

shomaliha

photo2

انواع شيريني جات محلي گيلان:
– فرني، رشته وخشكار، گل پالوده و … (عمولاً در ماه رمضان استفاده مي‌شود)
– ترك حلوا،خاتون پنجره، خرش حلوا و سمنو و … (مخصوص عيد نوروز)
– حلواي رقايب (خيرات درروز عيد مرده‌ها)
انواع كلوچه:كلوچه فومن ـكلوچه لاهيجان و كاكا
انواع نانمحلي: نان لاكو كه از آرد برنج تهيه مي شود، نان كشتا (آرد برنج + كدو حلوايي + دانه’ گياه خُرفه)
انواع ترشي: فلفل ترشي، سيرترشي، بادمجان ترشي، هفتابيجار،يارالماسي ترشي، پياز ترشي و …
انواع رب: رب سيب ترش، رب نارنج، رب انار و …
انواع مربا: مرباي بادرنگ، شقاقل، گل قند (گل محمدي)، بهار نارنج، كدو،زغال اخته، ولش (تمشك) و …
همچنين درار يا نمك سبز ، يكي از چاشنيهايي است كه همراه برخي از ميوه‌ها، استفاده مي‌شود و از سبزيهاي گوناگون + نمك تهيه ميشود.

Read Previous

بررسی نقش نورپردازی اماکن شهری در توسعه گردشگری

Read Next

آداب و رسوم مردم کردستان

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.